Save
Upgrade to remove ads
Busy. Please wait.
Log in with Clever
or

show password
Forgot Password?

Don't have an account?  Sign up 
Sign up using Clever
or

Username is available taken
show password


Make sure to remember your password. If you forget it there is no way for StudyStack to send you a reset link. You would need to create a new account.
Your email address is only used to allow you to reset your password. See our Privacy Policy and Terms of Service.


Already a StudyStack user? Log In

Reset Password
Enter the associated with your account, and we'll email you a link to reset your password.
focusNode
Didn't know it?
click below
 
Knew it?
click below
Don't Know
Remaining cards (0)
Know
0:00
Embed Code - If you would like this activity on your web page, copy the script below and paste it into your web page.

  Normal Size     Small Size show me how

Inside Reading 1

Inside Reading 1 Units 1-10

QuestionAnswer
alter [.vt]: تغييردادن ، عوض کردن ، اصلاح کردن ، تغيير يافتن ، جرح و تعديل کردن ، دگرگون کردن ، دگرگون شدن
design [.vt. & vi]: قصد کردن ، تخصيص دادن [.n]: نقشه ، زمينه ، تدبير ، قصد ، خيال ، مقصود ،طرح
fee [.pl. & vt. & n]: پردازه ، پردازانه ، مزد ، دستمزد ، اجرت ، پاداش ، پول ، شهريه ، اجاره کردن ، دستمزد دادن به ، اجير کردن
framework [.n]: چوب بست ، چهارچوبه ، کالبد ، استخوان بندي ، بدنه ، چارچوب
individual [.adj. & n]: شخص ، فرد ، تک ، منحصر بفرد ، متعلق به فرد
inherent [.adj]: ذاتي ، اصلي ، چسبنده
injure [.v]: آسيب زدن (به) ، آزار رساندن (به)
job [.v]: کار ، امر ، سمت ، شغل ، ايوب ، مقاطعه کاري کردن ، دلالي کردن ، کار شغل
minimize [.vt]: کمينه ساختن ، کمينه کردن ، به حداقل رساندن ، کوچک شمردن ، دست کم گرفتن
overseas [.adj. & adv]: ماوراء بحار،کشورهاى بيگانه ،خارج از کشور
primary [.adj. & n]: اوليه ، ابتداي ، عمده ، ابتدايي ، مقدماتي ، نخستين ، اصلي
revolution [.n]: واگشت ، شورش ، آشوب ، انقلاب ، حرکت انقلابي ، چرخش ، دور ، دوران کامل
subsequent [.adj]: پس آيند ، بعدي ، بعد ، پسين ، لاحق ، مابعد ، ديرتر ، متعاقب subsequently [.adv]: سپس ، متعاقبا
substitute [.vt. & n]: جانشين ، بدل ، جانشين کردن ، عوض ، تعويض ، تعويض کردن ، جابجا کردن
access [.n]: دسترس ، دسترسي ، راه ، تقريب ، اجازه دخول ، راه دسترس ، مدخل ، وسيله حصول ، افزايش ، الحاق ، اضافه ، (پزشکي) بروز مرض ، حمله ، اصابت ، (در مسيحيت) تقرب به خدا ، دست يابي
accompany [.vt. & vi]: همراهي کردن ، همراه بودن (با) ، سرگرم بودن (با) ، مصاحبت کردن ، ضميمه کردن ، توام کردن(با)
conflict [.vi. & n]: ستيزه ، کشاکش ، کشمکش ، نبرد ، برخورد ، ناسازگاري ، تضاد ، ناسازگار بودن ، مبارزه کردن
cooperate [.v]: همياري کردن ، با هم کار کردن ، همدستي کردن ، تشريک مساعي کردن ، اشتراک مساعي کردن ، تعاون کردن
decline [.vt. & vi. & n]: کاهش ، شيب پيدا کردن ، رد کردن ، نپذيرفتن ، صرف کردن (اسم ياضمير) ، زوال ، انحطاط ، خم شدن ، مايل شدن ، رو بزوال گذاردن ، تنزل کردن ، کاستن
implement [.vt. & n]: آلت ، افزار ، ابزار ، اسباب ، اجراء ، انجام ، انجام دادن ، ايفاء کردن ، اجراء کردن تکميل کردن ، پياده کردن ، وسيله
intense [.adj]: زياد ، سخت ، شديد ، قوي ، مشتاقانه
labor [.vt. & n]: کار ، رنج ، زحمت ، کوشش ، درد زايمان ، کارگر ، عمله ، حزب کارگر ، زحمت کشيدن ، تقلا کردن ، کوشش کردن labour
medical [.adj. & n]: طبي ، وابسته به پزشکي ، نيازمند به معالجه طبي
ministry [.n]: وزارت ، و زيري ، دستوري ، وزارتخانه (با the)
occur [.vi]: رخ دادن ، واقع شدن ، اتفاق افتادن ، خطور کردن
practitioner [.n]: شاغل ، شاغل مقام طبابت يا وکالت
priority [.n]: اولويت ، حق تقدم ، برتري
reside [.vi]: اقامت داشتن ، مسکن داشتن ، مقيم شدن ، مستقر بودن
administrate [.vt. & vi]: اداره کردن ، تقسيم کردن ، تهيه کردن ، اجرا کردن ، نظارت کردن [.n]: مدير ، رئيس ، وصي
channel [.vt. & n]: شياردار کردن ، دريا ، کندن (مجرا يا راه) ، مجرا ، خط مشي ، کانال
convince [.vt]: متقاعد کردن ، قانع کردن
domestic [.adj. & pl. & n]: خانگي ، خانوادگي ، اهلي ، رام ، بومي ، خانه دار ، مستخدم يا خادمه
explicit [.adj]: صريح ، روشن ، واضح ، آشکار ، صاف ، ساده
export [.vt. & n]: صادر کردن ، بيرون بردن ، کالاي صادره ، صادرات
implicit [.adj]: التزامي ، مجازي ، اشاره شده ، مفهوم ، تلويحا فهمانده شده ، مطلق ، بي شرط ، تلويحي ، ضمني
income [.n]: درآمد ، عايدي ، دخل ، ريزش ، ظهور ، جريان ، وروديه ، جديدالورود ، مهاجر ، وارد شونده
innovate [.vt]: نو آوري کردن ، آئين تازه اي ابتکار کردن ، تغييرات و اصلاحاتي دادن در ، چيز تازه آوردن ، بدعت گذاردن
invoke [.vt]: دعا کردن به ، طلب کردن ، به التماس خواستن ، احضار کردن
publish [.vt]: چاپ کردن ، طبع و نشر کردن ، منتشر کردن
sector [.n]: قطاع ، بخش ، (هندسه) قطاع دايره ، قسمتي از جبهه ، خط کش رياضي ، ناحيه ، محله ، جزء ، تقسيم کردن
sex [.n]: جنس (مذکر يا مونث) ، تذکير و تانيث ، احساسات جنسي ، روابط جنسي ، جنسي ، سکس ، سکسي کردن
survey [.vt. & n]: پيمايش ، بازديد کردن ، مميزي کردن ، بررسي کردن ، بازديد ، مميزي ، برآورد بررسي
acquire [.vt]: به دست آوردن ، حاصل کردن ، اندوختن ، پيدا کردن
ambiguous [.adj]: مبهم ، با ابهام ، تاريک (از لحاظ مفهوم) ، دوپهلو
analogy [.n]: (منطق) قياس ، مقايسه ، شباهت ، همانندي ، (رياضي) تناسب ، توافق
civil [.adj.]: غير نظامي ، مدني
constitute [.vt]: تشکيل دادن ، تاسيس کردن ، ترکيب کردن
context [.n]: زمينه ، مفاد ، مفهوم ، متن
convene [.vt. & vi]: گرد آمدن ، دورهم جمع شدن ، جمع کردن ، تشکيل جلسه دادن ، هم آيش کردن
differentiate [.vi]: فرق گذاشتن ، فرق قائل شدن ، ديفرانسيل تشکيل دادن ، مشتق گرفتن
index [.n]: راهنما ، (درکتاب) جاانگشتي ، نمايه ، فهرست راهنما [.vt. & vi]: بفهرست درآوردن ، نشان دادن ، به صورت الفبايي مرتب کردن
integral [.adj. & n]: انتگرال ، صحيح ، بي خرده ، درست ، بي کسر ، کامل ، تمام
military [.adj. & n]: نظامي ، سربازي ، نظام ، جنگي ، ارتش ، ارتشي
somewhat [.adv. & n]: قدري ، مقدار نامعلومي ، تاحدي ، مختصري
style [.vt. & vi. & n]: سبک ، شيوه ، روش ، سليقه ،قلم ، ميله ، متداول شدن ، معمول کردن ، مد کردن
via [.prep]: از راه ،از طريق ،ميان راه ،توسط،بوسيله
whereby [.adv]: که به وسيله آن ، که بموجب آن ، بچه وسيله
attain [.vt. & vi]: دست يافتن ، رسيدن ، نائل شدن ، موفق شدن ، تمام کردن ، به دست آوردن ، به انتها رسيدن ، زدن
aware [.adj]: آگاه ، با خبر ، با اطلاع ، ملتفت ، مواظب
coincide [.vi]: همزمان بودن ، با هم رويدادن ، منطبق شدن ، در يک زمان اتفاق افتادن
colleague [.n]: هم کار ، هم قطار
demonstrate [.vt]: اثبات کردن (با دليل) ، نشان دادن ، شرح دادن ، تظاهرات کردن ، ثابت کردن
dominate [.vi]: چيره شدن ، حکمفرما بودن ، تسلط داشتن ، تفوق يافتن
dynamic [.adj]: وابسته به نيروي محرکه ، جنباننده ، حرکتي ، شخص پرانرژي ، پويا
exploit [.n]: رفتار ، کردار ، عمل ، کار برجسته ، شاهکار [.vt]: به کار انداختن ، استخراج کردن ، بهره برداري کردن از ، استثمار کردن
generate [.vt]: توليد کردن ، زائيدن ، زادن ، احداث کردن ، بوجود آوردن ، تناسل کردن ، حاصل کردن ، توليد نيرو کردن
inhibit [.vt. & vi]: منع کردن ، جلوگيري کردن ، باز داشتن و نهي کردن ، مانع شدن ، از بروز احساسات جلوگيري کردن
media [.n]:رسانه ها ، واسطه ها
positive [.adj. & n]: مثبت ، يقين ، قطعي ، محقق ، معين ، مطلق ، ساده
professional [.adj. & n]: پيشه اي ، حرفه اي ، پيشه ور ، پيشه دار ، رسمي ، کسي که رشته اي را پيشه قراردهد
role [.n]: بخش ، طومار ، رل ، وظيفه ، (با زي در تاثر) نقش
authority [.n]: قدرت ، توانايي ، اختيار ، اجازه ، اعتبار ، نفوذ ، مدرک يا ماخذي از کتاب معتبريا سندي ، نويسندهء معتبر ، منبع صحيح و موثق ، (در جمع) اولياء امور
conclude [.vt]: به پايان رساندن ، نتيجه گرفتن ، استنتاج کردن ، منعقد کردن
consult [.vt]: همفکري کردن ، رايزني کردن ، کنکاش کردن ، مشورت کردن ، مشورت خواستن از ، مشورت
contrary [.adj. & adv. & n]: مخالف ، معکوس ، مقابل ، خلاف
detect [.vt]: پيدا کردن ، کشف کردن ، (م.م.) نمايان ساختن ، يافتن
establish [.vt]: تاسيس کردن ، داير کردن ، بنا نهادن ، برپا کردن ، ساختن ، برقرار کردن ، تصديق کردن ، تصفيه کردن ، کسي را به مقامي گماردن ، شهرت يا مقامي کسب کردن
instance [.vt. & n]: بعنوان مثال ذکر کردن ، لحظه ، مورد ، نمونه ، مثل ، مثال ، شاهد ، وهله
logic [.n]: منطق ، استدلال ، برهان
motive [.adj. & n]: غرض ،انگيزه ،محرک ،داعى ،سبب ،علت ،انگيختن
panel [.vt. & vi. & n]: تابلو ، صفحه هيئت ، قاب عکس ، نقاشي بر روي تخته ،اعضاي هيئت منصفه ، قاب گذاردن ، حاشيه زدن به
site [.n]: جا ، محل ، مکان ، زمين زير ساختمان ، مقر
specific [.adj. & n]: ويژه ، مخصوص ، معين ، بخصوص ، خاص ، اخص ، مشخص
tape [.vt. & n]: بانوار يا قيطان بستن ، نوار ، نوار ضبط صوت ، نوار چسب ، نوار زدن ، ضبط کردن ، بانوار بستن
technical [.adj]:فني ، (technic) فن ، اصطلاحات و قواعد فني ، صناعت
abandon [.v]: ترک گفتن ، واگذار کردن ، تسليم شدن ، رها کردن ، تبعيد کردن ، واگذاري ، رها سازي ، بي خيالي
acknowledge [.vt]: قدرداني کردن ، اعتراف کردن ، تصديق کردن ، وصول نامه اي را اشعار داشتن
albeit [.conj]:اگرچه ،ولواينکه
complement [.vt. & n]: متمم ، متمم گرفتن ، تعارفات معمولي ، (رياضي) متمم ، مکمل ، ضمائم ، تزييني ، کامل کردن ، متمم بودن
contemporary [.adj. & n]: معاصر ، همزمان ، هم دوره
contrast [.vt. & n]: هم سنجي ، مغايرت ، برابر کردن ، تباين ، مقابله ، تقابل ، کنتراست ، مقايسه کردن
decade [.n]: دهه ، دهدهي ، عدد ده ، دوره ده ساله
economy [.adj. & pl. & n]: اقتصاد ، صرفه جويي ، علم اقتصاد
expand [.vt. & vi]: بسط دادن ، بسط يافتن ، منبسط شدن ، منبسط کردن ، توسعه دادن ، پهن کردن ، به تفصيل شرح دادن
generation [.n]: توليد نيرو ، نسل ، توليد ، زايش
grade [.pl. & vt. & n]: درجه ، نمره ، درجه بندي کردن ، نمره دادن ، پايه ، درجه بندي ، رتبه ، مرحله ، هموار کردن ، شيب منظم دادن ، تسطيح کردن
incline [.vt. & vi. & n]: خم کردن ، کج کردن ، متمايل شدن ، مستعد شدن ، سرازير کردن ، شيب دادن ، متمايل کردن ، شيب
output [.n]: خروجي ، برونداد ، محصول ، توليد ، بازده
overlap [.v]: روي هم افتادن (دولبه چيزي) ، اصطکاک داشتن ، روي هم افت ، روي هم افتادن ، اشتراک داشتن
reject [.v]: رد کردن ، نپذيرفتن
appropriate [.v]: اختصاص دادن ، براي خود برداشتن ، ضبط کردن ، درخور ، مناسب ، مقتضي
assess [.vt]: تشخيص دادن ، تعيين کردن ، بستن ، ماليات بستن بر ، خراج گذاردن بر ، جريمه کردن ، ارزيابي ، تقويم کردن
capable [.adj]: توانا ، قابل ، لايق ، با استعداد ، صلاحيتدار ، مستعد
constrain [.vt]: به زور و فشار وادار کردن ، تحميل کردن
infer [.vt]: استنتاج کردن ، استنباط کردن ، پي بردن به ، حدس زدن ، اشاره کردن بر
interact [.v]: متقابلا اثر کردن ، فعل و انفعال داخلي داشتن ، متقابلا عمل کردن
link [.v]: پيوند ، بهم پيوستن ، پيوند دادن ، حلقه زنجير ، دانه زنجير ، بند ، ميدان گلف ، زنجير ، قلاب ، متصل کردن ، جفت کردن
mature [.adj. & vt]: بحد بلوغ يا رشد رساندن ، کامل کردن ، بالغ ، رشد کردن ، کامل ، سررسيده شده
odd [.adj]: طاق ، تک ، فرد ، عجيب و غريب ، آدم عجيب ، نخاله ، عجيب [. interj]: سوگند ملايم ، به خدا Oddly:[.adv]: به طور غريب
participate [.vt. & vi]: شريک شدن ، شرکت کردن ، سهيم شدن ، دخالت کردن
phase [.vt. & vi. & n]: مرحله ، فاز ، منظر ، وجهه ، صورت ، لحاظ ، پايه ، دوره تحول و تغيير ، اهله قمر ، جنبه ، وضع ، مرحله اي کردن
predominant [.adj]: غالب ، مسلط ، حکمفرما ، نافذ ، عمده ، برجسته
ratio [.n]: نسبت ، نسبيت ، نسبت معين و ثابت ، قسمت ، سهم
relax [.vt]: شل کردن ، کم کردن ، تمدد اعصاب کردن ، راحت کردن
task [.vt. & n]: تکليف ، وظيفه ، کار ، امر مهم ، زياد خسته کردن ، به کاري گماشتن ، تهمت زدن ، تحميل کردن
aggregate [.v]: جمع شده ، متراکم ، متراکم ساختن ، جمع آمده
annual [.adj. & n]: ساليانه ، يک ساله
compatible [.adj]: سازگار ، موافق ، دمساز ، جور ، همساز
conduct [.vt. & n]: رفتار ، سلوک ، هدايت کردن ، بردن ، اداره کردن
contribute [.vt]: اعانه دادن ، شرکت کردن در ، همکاري و کمک کردن ، هم بخشي کردن
erode [.vt]: فرسائيدن ، خوردن ، سائيدن ، فاسد کردن ، سائيده شدن
finite [.adj]: متناهي ، محدود
impact [.vt. & n]: بهم فشردن ، پيچيدن ، زير فشار قرار دادن ، با شدت ادا کردن ، با شدت اصابت کردن ، ضربت ، فشار ، تماس ، اصابت ، اثر شديد ، ضربه ، برخورد ، اثر
occupy [.vt]: اشغال کردن ، سرگرم کردن ، مشغول داشتن ، تصرف کردن
process [.vt. & n]: مراحل مختلف چيزي ، پيشرفت تدريجي و مداوم ، مرحله ،تهيه کردن ،تمام کردن ، فرا گرد ، فراشد ، روند ، فرآيند ، پردازش کردن
temporary [.adj. & n]: موقت ، موقتي ، آني ، زود گذر ، سپنج ، سپنجي
terminate [.vt]:به پايان رساندن ، خاتمه دادن ، منقضي کردن ، فسخ کردن ، محدود کردن ، خاتمه يافتن ، منتهي ، محدود ، پايان دادن ، پايان يافتن
trace [.v]: اثر ، نشان ، رد پا ، جاي پا ، مقدار ناچيز ، ترسيم ، رسم ، ترسيم کردن ، ضبط کردن ، کشيدن ، اثر گذاشتن ، دنبال کردن ، رد ، رديابي کردن ، رسم کردن
ultimate [.adj]: نهايي ، آجل ، آخر ، غايي ، بازپسين ، دورترين ultimately:[.adv]: سرانجام ، بالاخره ، عاقبت امر ، دست آخر
advocate [.vt. & n]: دفاع کردن ، طرفداري کردن ، حامي ، طرفدار ، وکيل مدافع
alternative [.adj]: شق ، شق ديگر ، پيشنهاد متناوب ، چاره ، متناوب ، تناوبي ، ديگر
confine [.vt. & n]: حد ، محدوده ، محدود کردن ، منحصر کردن ، محبوس کردن
discriminate [.vi]: تبعيض قائل شدن ، با علائم مشخصه ممتاز کردن
error [.n]: لغزش ، اشتباه ، غلط ، سهو ، خطا ، عقيده نادرست ، تقصير
evaluate [.vt]: ارزيابي کردن ، تقويم کردن ، قيمت کردن ، سنجيدن ، شماره يا عدد ، چيزي را معين کردن
impose [.vt]: تحميل کردن ، اعمال نفوذ کردن ، گرانبار کردن ، ماليات بستن بر
incentive [.adj. & n]: انگيزه ، فتنه انگيز ، آتش افروز ، موجب ، مشوق
objective [.adj. & n]: مقصود ، هدف ، عيني ، معقول ، قابل مشاهده ، بي طرف ، علمي و بدون نظر خصوصي ، حالت مفعولي ، بروني ، منظور
proportion [.vt. & n]: تناسب ، نسبت ، درجه ، سهم ، قسمت ، قياس ، شباهت ، مقدار ، قرينه ، متناسب کردن ، متقارن کردن
sum [.vt. & n]: جمع کردن ، حاصل جمع ، مجموع ، مبلغ ، روي هم ، خلاصه ، مختصر ، حساب کردن ، با هم جمع کردن ، مختصر و موحز کردن ، خلاصه نمودن
suspend [.vt. & vi]: آويزان شدن يا کردن ، اندروا بودن ، معلق کردن ، موقتا بيکار کردن ، معوق گذاردن
tense [.v]: (عصب يا طناب) کشيده ، عصبي و هيجان زده ، زمان فعل ، تصريف زمان فعل ، سفت ، سخت ، ناراحت ، وخيم ، وخيم شدن ، تشديد يافتن
voluntary [.adj]: ارادي ، اختياري ، داوطلبانه ، به خواست
Created by: mhsamei
Popular English Vocabulary sets

 

 



Voices

Use these flashcards to help memorize information. Look at the large card and try to recall what is on the other side. Then click the card to flip it. If you knew the answer, click the green Know box. Otherwise, click the red Don't know box.

When you've placed seven or more cards in the Don't know box, click "retry" to try those cards again.

If you've accidentally put the card in the wrong box, just click on the card to take it out of the box.

You can also use your keyboard to move the cards as follows:

If you are logged in to your account, this website will remember which cards you know and don't know so that they are in the same box the next time you log in.

When you need a break, try one of the other activities listed below the flashcards like Matching, Snowman, or Hungry Bug. Although it may feel like you're playing a game, your brain is still making more connections with the information to help you out.

To see how well you know the information, try the Quiz or Test activity.

Pass complete!
"Know" box contains:
Time elapsed:
Retries:
restart all cards