click below
click below
Normal Size Small Size show me how
Inside Reading 1
Inside Reading 1 Units 5&6
| Question | Answer |
|---|---|
| attain | [.vt. & vi]: دست يافتن ، رسيدن ، نائل شدن ، موفق شدن ، تمام کردن ، به دست آوردن ، به انتها رسيدن ، زدن |
| aware | [.adj]: آگاه ، با خبر ، با اطلاع ، ملتفت ، مواظب |
| coincide | [.vi]: همزمان بودن ، با هم رويدادن ، منطبق شدن ، در يک زمان اتفاق افتادن |
| colleague | [.n]: هم کار ، هم قطار |
| demonstrate | [.vt]: اثبات کردن (با دليل) ، نشان دادن ، شرح دادن ، تظاهرات کردن ، ثابت کردن |
| dominate | [.vi]: چيره شدن ، حکمفرما بودن ، تسلط داشتن ، تفوق يافتن |
| dynamic | [.adj]: وابسته به نيروي محرکه ، جنباننده ، حرکتي ، شخص پرانرژي ، پويا |
| exploit | [.n]: رفتار ، کردار ، عمل ، کار برجسته ، شاهکار [.vt]: به کار انداختن ، استخراج کردن ، بهره برداري کردن از ، استثمار کردن |
| generate | [.vt]: توليد کردن ، زائيدن ، زادن ، احداث کردن ، بوجود آوردن ، تناسل کردن ، حاصل کردن ، توليد نيرو کردن |
| inhibit | [.vt. & vi]: منع کردن ، جلوگيري کردن ، باز داشتن و نهي کردن ، مانع شدن ، از بروز احساسات جلوگيري کردن |
| media | [.n]:رسانه ها ، واسطه ها |
| positive | [.adj. & n]: مثبت ، يقين ، قطعي ، محقق ، معين ، مطلق ، ساده |
| professional | [.adj. & n]: پيشه اي ، حرفه اي ، پيشه ور ، پيشه دار ، رسمي ، کسي که رشته اي را پيشه قراردهد |
| role | [.n]: بخش ، طومار ، رل ، وظيفه ، (با زي در تاثر) نقش |
| authority | [.n]: قدرت ، توانايي ، اختيار ، اجازه ، اعتبار ، نفوذ ، مدرک يا ماخذي از کتاب معتبريا سندي ، نويسندهء معتبر ، منبع صحيح و موثق ، (در جمع) اولياء امور |
| conclude | [.vt]: به پايان رساندن ، نتيجه گرفتن ، استنتاج کردن ، منعقد کردن |
| consult | [.vt]: همفکري کردن ، رايزني کردن ، کنکاش کردن ، مشورت کردن ، مشورت خواستن از ، مشورت |
| contrary | [.adj. & adv. & n]: مخالف ، معکوس ، مقابل ، خلاف |
| detect | [.vt]: پيدا کردن ، کشف کردن ، (م.م.) نمايان ساختن ، يافتن |
| establish | [.vt]: تاسيس کردن ، داير کردن ، بنا نهادن ، برپا کردن ، ساختن ، برقرار کردن ، تصديق کردن ، تصفيه کردن ، کسي را به مقامي گماردن ، شهرت يا مقامي کسب کردن |
| instance | [.vt. & n]: بعنوان مثال ذکر کردن ، لحظه ، مورد ، نمونه ، مثل ، مثال ، شاهد ، وهله |
| logic | [.n]: منطق ، استدلال ، برهان |
| motive | [.adj. & n]: غرض ،انگيزه ،محرک ،داعى ،سبب ،علت ،انگيختن |
| panel | [.vt. & vi. & n]: تابلو ، صفحه هيئت ، قاب عکس ، نقاشي بر روي تخته ،اعضاي هيئت منصفه ، قاب گذاردن ، حاشيه زدن به |
| site | [.n]: جا ، محل ، مکان ، زمين زير ساختمان ، مقر |
| specific | [.adj. & n]: ويژه ، مخصوص ، معين ، بخصوص ، خاص ، اخص ، مشخص |
| tape | [.vt. & n]: بانوار يا قيطان بستن ، نوار ، نوار ضبط صوت ، نوار چسب ، نوار زدن ، ضبط کردن ، بانوار بستن |
| technical | [.adj]:فني ، (technic) فن ، اصطلاحات و قواعد فني ، صناعت |