click below
click below
Normal Size Small Size show me how
Inside Reading 1
Inside Reading 1 Units 3&4
| Question | Answer |
|---|---|
| administrate | [.vt. & vi]: اداره کردن ، تقسيم کردن ، تهيه کردن ، اجرا کردن ، نظارت کردن [.n]: مدير ، رئيس ، وصي |
| channel | [.vt. & n]: شياردار کردن ، دريا ، کندن (مجرا يا راه) ، مجرا ، خط مشي ، کانال |
| convince | [.vt]: متقاعد کردن ، قانع کردن |
| domestic | [.adj. & pl. & n]: خانگي ، خانوادگي ، اهلي ، رام ، بومي ، خانه دار ، مستخدم يا خادمه |
| explicit | [.adj]: صريح ، روشن ، واضح ، آشکار ، صاف ، ساده |
| export | [.vt. & n]: صادر کردن ، بيرون بردن ، کالاي صادره ، صادرات |
| implicit | [.adj]: التزامي ، مجازي ، اشاره شده ، مفهوم ، تلويحا فهمانده شده ، مطلق ، بي شرط ، تلويحي ، ضمني |
| income | [.n]: درآمد ، عايدي ، دخل ، ريزش ، ظهور ، جريان ، وروديه ، جديدالورود ، مهاجر ، وارد شونده |
| innovate | [.vt]: نو آوري کردن ، آئين تازه اي ابتکار کردن ، تغييرات و اصلاحاتي دادن در ، چيز تازه آوردن ، بدعت گذاردن |
| invoke | [.vt]: دعا کردن به ، طلب کردن ، به التماس خواستن ، احضار کردن |
| publish | [.vt]: چاپ کردن ، طبع و نشر کردن ، منتشر کردن |
| sector | [.n]: قطاع ، بخش ، (هندسه) قطاع دايره ، قسمتي از جبهه ، خط کش رياضي ، ناحيه ، محله ، جزء ، تقسيم کردن |
| sex | [.n]: جنس (مذکر يا مونث) ، تذکير و تانيث ، احساسات جنسي ، روابط جنسي ، جنسي ، سکس ، سکسي کردن |
| survey | [.vt. & n]: پيمايش ، بازديد کردن ، مميزي کردن ، بررسي کردن ، بازديد ، مميزي ، برآورد بررسي |
| acquire | [.vt]: به دست آوردن ، حاصل کردن ، اندوختن ، پيدا کردن |
| ambiguous | [.adj]: مبهم ، با ابهام ، تاريک (از لحاظ مفهوم) ، دوپهلو |
| analogy | [.n]: (منطق) قياس ، مقايسه ، شباهت ، همانندي ، (رياضي) تناسب ، توافق |
| civil | [.adj.]: غير نظامي ، مدني |
| constitute | [.vt]: تشکيل دادن ، تاسيس کردن ، ترکيب کردن |
| context | [.n]: زمينه ، مفاد ، مفهوم ، متن |
| convene | [.vt. & vi]: گرد آمدن ، دورهم جمع شدن ، جمع کردن ، تشکيل جلسه دادن ، هم آيش کردن |
| differentiate | [.vi]: فرق گذاشتن ، فرق قائل شدن ، ديفرانسيل تشکيل دادن ، مشتق گرفتن |
| index | [.n]: راهنما ، (درکتاب) جاانگشتي ، نمايه ، فهرست راهنما [.vt. & vi]: بفهرست درآوردن ، نشان دادن ، به صورت الفبايي مرتب کردن |
| integral | [.adj. & n]: انتگرال ، صحيح ، بي خرده ، درست ، بي کسر ، کامل ، تمام |
| military | [.adj. & n]: نظامي ، سربازي ، نظام ، جنگي ، ارتش ، ارتشي |
| somewhat | [.adv. & n]: قدري ، مقدار نامعلومي ، تاحدي ، مختصري |
| style | [.vt. & vi. & n]: سبک ، شيوه ، روش ، سليقه ،قلم ، ميله ، متداول شدن ، معمول کردن ، مد کردن |
| via | [.prep]: از راه ،از طريق ،ميان راه ،توسط،بوسيله |
| whereby | [.adv]: که به وسيله آن ، که بموجب آن ، بچه وسيله |