click below
click below
Normal Size Small Size show me how
Inside Reading 1
Inside Reading 1 Units 1&2
| Question | Answer |
|---|---|
| alter | [.vt]: تغييردادن ، عوض کردن ، اصلاح کردن ، تغيير يافتن ، جرح و تعديل کردن ، دگرگون کردن ، دگرگون شدن |
| design | [.vt. & vi]: قصد کردن ، تخصيص دادن [.n]: نقشه ، زمينه ، تدبير ، قصد ، خيال ، مقصود ،طرح |
| fee | [.pl. & vt. & n]: پردازه ، پردازانه ، مزد ، دستمزد ، اجرت ، پاداش ، پول ، شهريه ، اجاره کردن ، دستمزد دادن به ، اجير کردن |
| framework | [.n]: چوب بست ، چهارچوبه ، کالبد ، استخوان بندي ، بدنه ، چارچوب |
| individual | [.adj. & n]: شخص ، فرد ، تک ، منحصر بفرد ، متعلق به فرد |
| inherent | [.adj]: ذاتي ، اصلي ، چسبنده |
| injure | [.v]: آسيب زدن (به) ، آزار رساندن (به) |
| job | [.v]: کار ، امر ، سمت ، شغل ، ايوب ، مقاطعه کاري کردن ، دلالي کردن ، کار شغل |
| minimize | [.vt]: کمينه ساختن ، کمينه کردن ، به حداقل رساندن ، کوچک شمردن ، دست کم گرفتن |
| overseas | [.adj. & adv]: ماوراء بحار،کشورهاى بيگانه ،خارج از کشور |
| primary | [.adj. & n]: اوليه ، ابتداي ، عمده ، ابتدايي ، مقدماتي ، نخستين ، اصلي |
| revolution | [.n]: واگشت ، شورش ، آشوب ، انقلاب ، حرکت انقلابي ، چرخش ، دور ، دوران کامل |
| subsequent | [.adj]: پس آيند ، بعدي ، بعد ، پسين ، لاحق ، مابعد ، ديرتر ، متعاقب subsequently [.adv]: سپس ، متعاقبا |
| substitute | [.vt. & n]: جانشين ، بدل ، جانشين کردن ، عوض ، تعويض ، تعويض کردن ، جابجا کردن |
| access | [.n]: دسترس ، دسترسي ، راه ، تقريب ، اجازه دخول ، راه دسترس ، مدخل ، وسيله حصول ، افزايش ، الحاق ، اضافه ، (پزشکي) بروز مرض ، حمله ، اصابت ، (در مسيحيت) تقرب به خدا ، دست يابي |
| accompany | [.vt. & vi]: همراهي کردن ، همراه بودن (با) ، سرگرم بودن (با) ، مصاحبت کردن ، ضميمه کردن ، توام کردن(با) |
| conflict | [.vi. & n]: ستيزه ، کشاکش ، کشمکش ، نبرد ، برخورد ، ناسازگاري ، تضاد ، ناسازگار بودن ، مبارزه کردن |
| cooperate | [.v]: همياري کردن ، با هم کار کردن ، همدستي کردن ، تشريک مساعي کردن ، اشتراک مساعي کردن ، تعاون کردن |
| decline | [.vt. & vi. & n]: کاهش ، شيب پيدا کردن ، رد کردن ، نپذيرفتن ، صرف کردن (اسم ياضمير) ، زوال ، انحطاط ، خم شدن ، مايل شدن ، رو بزوال گذاردن ، تنزل کردن ، کاستن |
| implement | [.vt. & n]: آلت ، افزار ، ابزار ، اسباب ، اجراء ، انجام ، انجام دادن ، ايفاء کردن ، اجراء کردن تکميل کردن ، پياده کردن ، وسيله |
| intense | [.adj]: زياد ، سخت ، شديد ، قوي ، مشتاقانه |
| labor | [.vt. & n]: کار ، رنج ، زحمت ، کوشش ، درد زايمان ، کارگر ، عمله ، حزب کارگر ، زحمت کشيدن ، تقلا کردن ، کوشش کردن labour |
| medical | [.adj. & n]: طبي ، وابسته به پزشکي ، نيازمند به معالجه طبي |
| ministry | [.n]: وزارت ، و زيري ، دستوري ، وزارتخانه (با the) |
| occur | [.vi]: رخ دادن ، واقع شدن ، اتفاق افتادن ، خطور کردن |
| practitioner | [.n]: شاغل ، شاغل مقام طبابت يا وکالت |
| priority | [.n]: اولويت ، حق تقدم ، برتري |
| reside | [.vi]: اقامت داشتن ، مسکن داشتن ، مقيم شدن ، مستقر بودن |